مرتضى راوندى

361

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

گر امروز آتش شهوت بِكُشتى « 1 » بىگمان رستى * و گرنه تفّ « 2 » اين آتش ، ترا هيزم كند فردا چو علم آموختى از حرص آنگه ترس كاندر شب * چو دزدى با چراغ آيد گزيده‌تر بَرَد كالا اشعار زير نمونه‌يى از تعاليم اخلاقى اوست : بر اين مَنِگَر كه ذو فنون آيد مرد * در عهد و وفا نگر كه چون آيد مَرد از عهدهء عهد ، اگر برون آيد مَرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد نطق زيبا ز خامُشى بهتر * ورنه در جان فرامشى بهتر در سخن دُر ببايدت سُفتَن * ورنه گنگى به از سخن گفتن انتقاد شديد سنايى از سلاطين مستبد و روحانيان منحرف : سنائى ، پس از آنكه به جهان عرفان و تصوّف روى آورد ، روش شهرياران و زورمندان ، و رفتار جهانجويان و جهانداران متجاوز و زورگو را مورد انتقاد شديد قرار داد و سعى كرد ، مستان بادهء غرور و خودخواهى ، و ديوانگان خشم و شهوت را با اعتراضات پر از نيش و سرزنش خويش بيدار و هشيار كند ، چنان كه در اشعار زير با جسارتى بىمانند كه در تاريخ قرون وسطاى ايران سابقه ندارد شاه ستمگر را ، « شايستهء افسر » نمىداند ، بلكه او را چون چارپايان « مرد افسارى » مىخواند و با صراحت خطاب به سلطان مستبد و بيدادگر مىگويد : تو همى لافى كه هِى مَن پادشاهِ كشورم * پادشاه خود نه‌اى « 3 » چون پادشاه كشورى ؟ درسرى كانجا خرد بايد ، همه كبراست و ظلم * با چنين سَر ، مردِ افسارى نه مردِ افسرى هفت كشور دارد او ، من يك درى از عافيت * هفت كشور گو تو را ، بگذار با من يك درى و در مورد خطبا ، روحانيون و وعّاظ منحرف و دنياپرستى كه در لباس دين به هر

--> ( 1 ) . خاموش كردى ( 2 ) . شعله ( 3 ) . چگونه